تبليغاتX
خط خطی های دلم ...


خط خطی های دلم ...

عشق هرگز نمی میرد ...

بمیرم به ز این زندگی ذلت بار

داستان

پژمردگی های روحی ات

را

برای باد

بگو

شاید

روزی

رسد به گوش کسی که

تو را می فهمد !!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 13:55 توسط یک پسر|

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 11:27 توسط یک پسر|

یه روزای فکر می کنم اطرافیانم اصلا محبتی نسبت بهم ندارن ! که بعدش پیش خودم می گم که شاید اینجوری نباشه و من اشبتاه می کنم ! وقتی از کسی دلگیر می شدم توی دلم به خودم می قبولوندم که بابا حتما منظوری نداشته ! ظاهرش ممکنه بد باشه ولی دلش پاکه !

روز به روز داره می گذره ... صبح می رم دانشگاه و با یه سری آدم سرو کله می زنم و سر کلاسا درسو الکی الکی می گذرونم و دوباره بر میگردم خوابگاه تا شاید روزم مثل هر روز بگذره ! هر روزم یه اتفاق تازه میفته ... خسته می شم بدون اینکه بدونم بابا شاید ناف من رو با خستگی بریدن!

از آدمهای دور و برم دلگیر می شم و بازم می گم تو دلشون هیچی نیست ! می دونم هست و فقط می خوام به خودم دروغ بگم تا شاید یه ذره آروم شم ! امروز روز عیده ... بعد از یه مسافرت مسخره ی سه روزه برگشتم خونه ! تنها ...

تنها نه پدری و نه مادری و نه همراهی ... تنها با یه دنیا غم تو دلم که نمی دونم چجوری باید خالیشون کنم ! بغز گلومو بدجوری فشار میده ... به قول آهنگی دیگه از خستگیام خسته شدم خسته شدم !

به خیلی چیزا فکر می کردم ... به یه راه هشت ساعته که ۹ ساعت طول کشید ! به  یه دنیا غم رو دلم و بغز گلوم که نزدیک بود توی اتوبوس بترکه ... به اینکه چقدر یه آدم می تونه تنها باشه که حتی از پدرش هم بی مهری ببینه ...

یادم نرفته چه روزایی توی این بلاگ میومدم و با گریه از بی مهری عشقم می گفتم و گلایه پشت گلایه ... حالا بازم به سنت همیشگی دلم گرفته و خستم از روزگار کثیف ! که حتی پدر هم به پچش رحم نمی کنه ...

می دونم دوست ندارین بخونین ... عیبی نیست

من فقط نوشتم دلم آروم شه که نشد

کاش پیشم بودی ...

 

+ دیگر امیدی نیست به من ...

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 9:15 توسط یک پسر| |

گویی

دگر

دنیـــ ـا هم برای ما

ابو عطا می خواند ...

 

بیچاره به مـــ ـا!!!

 

+ ببین دنیا با من چگونه بازی کرد ... با تو چطور؟

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 9:59 توسط یک پسر|

اینجا هنوز هم

برای ما

راهی نیست

به جز

رفتن

هنوز هم

امیـــــ ـد هنوز  هست؟

کوه جوابم را داد

هنوز هست

هست

هست ...

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 9:43 توسط یک پسر| |

خودم اینجام و دلم جای دگر

 

باورش دارم که من بی تو تنهام

 

باورش دارم

باورم داشته باش

خستم از خودم

بی دلیل

و بی اتفاق

خدایا

خستم

باورم

کن

...

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 17:58 توسط یک پسر|

در آرزوی تویی که هنوزم مارا می خندانی بدون آنکه بدانیم تو اصلا نمی خندی ...

 

بی تو

بی من

اینجا

خبری از ما نیست

باورش کن

اینجا

خبری از ما نیست

ببخش

ولی

من

خستم از این اتفاق

 

 

+ جمله ی سبز زندگی

                                              به امید خدا 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 15:17 توسط یک پسر| |

پسرک رو بروی شیشه ی رفلکس فرهنگسرا در حال شکلک در آوردن است بدون اینکه بداند دخترکی بدون خجالت  او را نظاره می کند ...

 

دوست داشتم بنویسم

ولی

نمی دانستم

باید

چه بنویسم

دوست دارم

بنویسم که شادم

احساس خوبی است

ولی

کاش

همه خوشحال بودند

به معنی واقعی و نه فقط لبخند !!!

 

+ تبریک بابت دو روز بزرگ برای پرشین ها ( ایرانیان ) و شیعیان

اول امروز پنج شنبه روز بزرگ کوروش کبیر

دوم فردا روز بزرگ مرد شیعیان ایران زمین حضرت امام رضا ( ع )

 

این دو روز را به همه ی پرشین ها و شیعیان تبریک عرض می کنم ...

امیدوارم دعای امام رضا بدرقه ی راه کوروش وارمان گردد ! آمیــــــن ای خدای جهانیان

 

+ به یاد همگی هستم فقط بخاطر نبود نت در محل سکونتم در قزوین نمی توانم زیاد آنلاین شوم

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 12:45 توسط یک پسر| |

خستم

 

خستم از سه شنبه ها

 

چه سری توی این سه شنبه ها هست؟

 

نمی دونم

هر سه شنبه غروب

 

دلم می گیره

 

عین غروب جمعه ای

 

خستم بخدا

 

باورم کن خدا

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 19:21 توسط یک پسر|

من بلد نیستم نفس آهی مصنوعی بکشم

من هنوزم اینجام ٬ بلد نیستم تظاهر کنم

من بلد نیستم عشق را به دروغ ابراز کنم

من بلد نیستم هیچ وقت گریه رو پنهان کنم

من بلد نیستم گریه کنم

من نمی خوام غرورم بکشنه تا گریه کنم

من

هیچ

وقت

آزاد

نبودم ...

 

+ من هنوزم بلد نیستمش : تا شقایق هست زندگی باید کرد ...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 12:28 توسط یک پسر| |


Design By : Night Skin